تبليغاتX
كلبه عشق دوست
كلبه عشق دوست
...@@ دل نوشته ها ، درد دل ، راز و نیاز و مناجات و @@...

مراسم ويژه ايام فاطميه

(ويژه بانوان)

سخنران :

سيد رضي بلاغي

و مداحي برادران :

حاج مهدي قرباني

حاج حسين قرباني

حاج مهدي عراقي

زمان :

5 تا 8 ارديبهشت

از ساعت 17 الي اذان مغرب

مكان :

تبريز ميدان ساعت روبروي بازار تربيت ، كانون فرهنگي امين

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط مهدي عراقی

باز هم فاطميه آمد

امسال خيلي سرمان شلوغه

از ساعت 5 بعد از ظهر تا ساعت 12 شب

خدا از همه عاشقان حضرتش اين عزاداري ها رو قبول كنه

بنظر مياد عاشورا شده

همه جا عزاداري

بنر تبليغات مذهبي

تكيه و مسجد و عراكده و ...

باز هم طبق معمول سنوات قبل با عاشقان حضرت زير لواي مشتاقان ظهور گرد هم آمده ايم و براي عرض ادب و احترام به ساحت مقدس حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) با حضزتش همناله شديم تا شايد تسكيني براي قلب داغدارش باشيم

سخنران :

حاج يونس انرجاني

و مداحي برادران :

كربلائي حسن حسيني

و

حاج مهدي عراقي

زمان :

3 الي 7 ارديبهشت ماه از ساعت 19:30 الي 22:30

مكان :

خيابان امام روبروي خيابان خاقاني اول كوچه جارالمسجد زينبيه علامت پرچم

هيئت مشتاقان ظهور




نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط مهدي عراقی

 

سلام دوستان عزیز

خیلی غیر منتظره اومدم مشهد

نایب الزیاره دوستان عزیز هستم

۷ تا ۱۱ اردیبهشت اینجام

در پناه حق

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط مهدي عراقی


آيا امام زمان (عج) همسر و فرزندى دارد؟

پاسخ: اگر چه از ظاهر بعضى روايات و ادعيه معصومين، چنين استنباط شده كه آن حضرت داراى همسر و اولاد مى‏باشد. اما همانطور كه خواهد آمد، برخى روايات نيز كه از درجه اعتبار زيادى برخوردارند، به فرزند نداشتن آن حضرت تصريح دارند.
واما ابتدا به رواياتى كه به وسيله آنها مى‏توان بر فرزند داشتن حضرت مهدى (عج) استدلال نمود، مى‏پردازيم و آنها را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:
1- شيخ طوسى از مفضّل‏بن عمر روايت مى‏كند كه امام صادق (ع) فرمود: (هيچ يك از فرزندان او و ديگران از محلّ وى اطّلاع ندارند، مگر خدايى كه اختيار او را در دست دارد.)
استدلال به اين روايت از چند جهت صحيح نيست:
الف) نعمانى، همين جمله را چنين روايت كرده است: (لا يَطَّلِعُ عَلى مَوضِعِه اَحَدٌ مِن وَلىٍّ وَ لا غَيرِهِ ...)
ب) گفته مى‏شود در روايت شيخ طوسى تحريف واقع شده است. زيرا در روايت ضمير مفرد به جاى ضمير جمع استفاده شده، و مى‏گويد: (از فرزندان او و ديگرى) در حالى كه صحيح اين بود كه بگويد: (از فرزندان او و ديگران).
ج) بر فرض كه بپذيريم، بازهم چيزى در روايت وجود ندارد كه حاكى از زمان فرزندان امام (ع) باشد. و شايد پس از چند قرن فرزندانش متولد شوند.
2- روايت جزيره خضراء كه مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كرده است، در صورتى كه اين روايت داراى سند معتبر و قابل اعتماد نيست، و بيشتر يك افسانه و رمان است تا واقعيت.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط مهدي عراقی



حرف آخر
بايد بدانيد اينكه ما مسلمانها، امتيازى از غير مسلمانها نداريم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غير مسلمانها مى‏شويم، اگر ما قرآن نداشته باشيم، مثل غير مسلمانها هستيم، اگر ما عترت را نداشته باشيم، مثل مسلمانهايى كه اهل ايمان نيستند هستيم.

(آيت الله بهجت)



نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط مهدي عراقی


بركات حجت خدا : احمد بن اسحاق ميگويد:بر امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شدم و مى خواستم از امام بعد از او سوال كنم. امام عليه السلام قبل از سوال من فرمود: اى احمد بن اسحاق! خداوند زمين را از زمان خلقت آدم تا روز قيامت از وجود حجت خالى نمى گذارد و به وسيله اوست كه بلا را از اهل زمين دور مى گرداند، باران مى بارد و بركات زمين ظاهر مى شود.عرض كردم : يابن رسول اللّه : امام بعد از شما كيست؟امام عليه السلام با عجله برخاست و داخل اتاق ديگر شد و در حالى كه بچه سه ساله اى كه همانند ماه شب چهاردهم زيبا بود را بر دوش داشت بازگشت و فرمود: اى احمد اگر نزد خداوند و ما داراى ارزش و مقامى نبودى فرزندم را به تو نشان نمى دادم، او هم نام رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله است كه زمين را پر از قسط و عدل مى كند همانا گونه كه پر از ظلم و جور شده است.اى احمد! مثل او در اين امت مثل حضرت خضر عليه السلام و ذوالقرنين است. به خدا قسم غيبتى مى كند كه هر كس جز آنكه خداوند او را بر امامتش ثابت و استوار و استوار نگاه داشته است و توفيق دعا براى تعجيل در فرج او داده است از اعتقاد به او منحرف مى گردد.عرض كردم : مولاى من! آيا نشانه هاى دارد كه قلبم به آن مطمئن شود؟در اين هنگام كودك سه ساله با زبان فصيح عربى گفت: انا بقيه اللّه فى ارضه و المنتقم من اعدائه. من بقيه اللّه در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم.احمد بن اسحاق ميگويد: من در حالى كه بسيار خوشحال بودم از محضر امام عليه السلام خارج شدم و روز بعد خدمت او رسيدم و عرض كردم: از لطفى كه ديروز به من كرديد بسيار مسرور شدم، اما بفرمائيد سنتى كه از خضر و ذوالقرنين در اوست چيست؟ امام عليه السلام فرمود: طولانى شدن غيبت اوست.عرض كردم: يا بن رسول اللّه غيبت او طولانى مى شود؟فرمود: قسم به پروردگارم اكثر معتقدين به او از امامتش بر مى گردند و كسى جز آنكه در عهد ولايت ما پا برجاست و ايمان در قلب او نوشته شده است و با روح الهى تاييد شده است ثابت قدم نمى ماند.اى احمد! آنچه به تو مى گفتم سرى از اسرار الهى است، از ديگران مخفى بدار و از شكر گزاران باش كه با ما در عليين در بهشت خواهى بود



نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط مهدي عراقی

امام جعفر صادق عليه السلام مي فرمايد :

مَن يَثِقَ بِاللَّهِ يَكفِهِ ما أهَمَّهُ مِن أمرِ دُنياهُ و آخِرَتِهِ؛

هر كه به خدا اعتماد كند، خداوند كارهاى دنيا و آخرتش را، كه او را بى قرار كرده‏اند، كفايت مى‏كند.

تحف العقول، ص 304.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط مهدي عراقی

 

سلام دوستان عزیز

باز هم سال جدید با همه زیبائیهای بهار و طبیعت از راه میرسه

هرکسی داره واسه تعطیلات برنامه ریزی میکنه

یکی میره گردش علمی

یکی دیدن کشورهای اروپایی و ...

منم میخوام برم زیارت

زیارت عتبات عالیات

ایت 12 مین باره که میرم(اگه خدا قسمتم کنه)

با مادرم اینا میریم

اون اولین بارشه

بنده خدا خیلی ذوق کرده

آخه بعد فوت بابام فقط یه بار مشهد رفته

اونم با هیئت محله که درش شرکت میکنه

سه تا کاروان با اعضای هیئت عزاداران اهلبیت عصمت و ظهارت (علیهم السلام)

میخوام یه کم درباره زیارت بگم

...

...

...

...

...

تعریف زیارت

زیارت در لغت به معنای دیدن کردن، به دیدار کسی رفتن، و ... می باشد. به دیدار او رفت، از او دیدن کرد، هم معنای زیارت است.

اما در فرهنگ مذهبی در معنای نوعی دیدار خاص(توام با اکرام) از قبور بزرگان و بزرگزادگان دینی اصلاح یافته است به گونه ای که از این لغت بلافاصله چنین معنایی به ذهن متبادر می شود. زائر اسم فاعل زیارت؛ به معنای زیارت کننده، و مزور اسم مفعول و به معنای زیارت شونده است.

تاثیر زیارت

زیارت از جمله حقایق معنوی است که از قانون خودش تبعیت می کند قانونی که ثابت و پابرجاست و همیشه عمل می کند . زیارت زائر و مزور را تحت تاثیر یکدیگر قرار می دهد در روایات بسیاری داریم که به زیارت اموات بروید اموات از اثر حضور شما چنین و چنان می شوند و ... همچنین به یاد مرگ افتادن و بیزاری از دنیا که ارمغان همیشگی قبرستانهاست، تاثیر مثبتی است که اموات بر زائرین می گذارند. کسی که دلتنگ عزیز از دست رفته است بیش از هر جایی در کنار مزار او آرام می گیرد اینها آثار واقعی زیارت است که کسی نمی تواند منکر آن باشد.

بنابراین، رابطه اثر پذیری در زیارت دوسویه است مگر اینکه یکی از طرفین انسان کامل باشد(در اینجا مزور منظور است) و تحت تاثیر نقص های اطرافیان قرار نگیرد. در این فرض زائر تاثیر پذیرمطلق و مزور تاثیرگذار می شود و رابطه تاثیرگذاری یکسویه و به نفع زائر می گردد.

در روایات داریم که آرامگاه اولیای الهی بقعه ای از بقعه های بهشت است. یعنی همانطور که بهشت محل وصال حقیقی به خداوند و سلامت و امنیت نفس و برآورده شدن آرزوها و ... است، حرمهای اولیای الهی نیز این چنین است و تا این اندازه موجب صفای روح و شفای دل می شود. کسی که آرامش روحانی را در حرم اهل بیت درک نمی کند و تاثیر نمی پذیرد باید در رفتار و زیارت خود تجدید نظر کند. رسول خدا خطاب به امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: اى ابا الحسن خداوند قبر تو و قبور فرزندان تو را بقعه‏اى از بقعه‏هاى بهشت مى‏گرداند. (ارشادالقلوب، ترجمه سلگى،ج2، ص383)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چون یكی از شما شیعیان عمل حج را بجای آورد، حجش را با زیارت ما ختم كند ، زیارت ما جزو پایانی حج است .

در روایات آمده است که دعا در زیر قبه امام حسین علیه السلام مستجاب است. یعنی زیارت شونده ای که در این مکان مقدس قرار دارد چنان تاثیری بر روح زائر می گذارد که دعای او را نافذ در آسمانها قرار می دهد. این آثار به تناسب عمق زیارت و ارتباط شخص با مزور ظهور پیدا می کنند. و ربطی به میزان گناهان ندارند بلکه به ارتباط و عمق زیارت بستگی دارند لذا عارفی که برای کسب ثواب، زیارت می کند کمتر تاثیر می پذیرد؛ تا عاشقی که با دلش ارتباط برقرار کرده است. در روایت زیر بر چند مورد از اثراتی که زیارت امام حسین بر زائر دارد اشاره شده است:

محمّد بن مسلم از باقرین علیهماالسّلام روایت كرده كه فرمودند: خداوند در عوض شهادت حسین بن علی امامت را در ذریه او ، و شفا را در تربتش قرار داد و اجابت دعا را در زیر قبه او قبول فرموده، و ایام زائرین آن حضرت را از عمر آنها حساب نمی کند.

جایگاه زیارت در اسلام

زیارت در اسلام در معنای مطلق کلمه (یعنی دیدار کردن از یکدیگر )، شایسته ، مورد سفارش و مستحب است در معنای زیارت قبور نیز همچنین است مخصوصا اگر مراد از قبور، مزار اولیای الهی باشد از رویاتی که در مورد زیارت اموات آمده است چنین استفاده می شود که اصلا تفاوتی بین زیارت زندگان و مردگان وجود ندارد. جز اینکه زنده وسیله ای برای رویت میت ندارد. در بین فرق و مذاهب مسلمان، تنها وهابیت بر این اعتقادند که زیارت قبور حرام است «همه فرق و مذاهب مسلمان به جز یك فرقه از حنبلی های متأخر به نام وهابیت، بر مشروعیت زیارت اتفاق نظر دارند. وهابی ها به استناد روایات بخاری به نقل از ابوهریره كه لا تشدّ الرجال إلاّ إلی ثلاثة مساجد : المسجد الحرام و مسجد الرسول و مسجد الاقصی(مزارات اهل البیت و تاریخها ، ص 15 )؛ «آهنگ زیارت جز به سوی مسجدالحرام ، مسجد الرسول و مسجد الاقصی جایز نیست»، ادعا می كنند كه زیارت مشاهد و قبور ائمه مسلمین (علیهم السلام) امری غیر شرعی و حرام است. این در حالی است كه علاوه بر سند روایت مذكور ، دلالت آن نیز محل اشكال است. در این روایت بحث از مسجد است نه صرف زیارت . از سویی دیگر بحث در مطلوبیت و استحباب زیارت سه مسجد فوق الذكر است نه حصر زیارت در آنها .(اقتباس از مقاله مندرج در سایت کتابخانه تخصصی حج)

همه فرق و مذاهب مسلمان به جز یك فرقه از حنبلی های متأخر به نام وهابیت، بر مشروعیت زیارت اتفاق نظر دارند.

اما دیگران از اهل سنت در کتب روایی معتبر خود از رسول گرامی اسلام روایتهایی مبنی بر استحباب زیارت قبر آن حضرت دارند.

من زار قبری وجبت له شفاعتی ( مزارات اهل البیت و تاریخها ، ص 14 .)؛ هر کس قبرم را زیارت کند، گویا مرا در زمان حیاتم زیارت کرده است.»

هر كس پس از مرگم مرا زیارت كند، گویی مرا در حال حیات زیارت كرده است.(همان)

كسی كه حج بگزارد، و مرا زیارت نكند، بر من جفا كرده است .(کشف الارتیاب ، ص 261،به نقل از وفاء الوفاء،ج3 )

هر كس با قصد و توجه مرا زیارت كند ، روز قیامت در كنار من خواهد بود.(همان)

در مذهب شیعه بیش از همه در باب زیارت و اهمیت آن سفارش شده است. در تشیع، زیارت امام بعد از مرگ بنابر نقل ایشان مساوی با زیارتشان در حال حیات معرفی شده است و چنانچه اعتقاد به پایداری روح را بپذیریم حق جز این نمی تواند باشد مخصوصا که روح بیش از هر جایی به بدن و محل دفنش نظر و تعلق دارد. حضرت امام خمینی (ره) می فرماید:

«... ممکن است گفته شود که علاقه روح نسبت به بدن بعد از مرگ باقی است؛ زیرا بدن محل قرار و جایگاه رشد و پرورش او بوده است.... من می گویم: برای نفس دو نوع علاقه نسبت به بدن وجود دارد: علاقه صوری و علاقه مادی. البته مرگ موجب قطع علاقه صوری می شود، لیکن علاقه مادی همچنان پایدار است و از همین جهت زیارت قبور تشریع و جایز شمرده شده است.»

احادیث زیادی در زمینه سفارش به زیارت امامان و امامزادگان از ائمه معصومین(علیهم السلام) روایت شده است، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چون یكی از شما شیعیان عمل حج را بجای آورد، حجش را با زیارت ما ختم كند ، زیارت ما جزو پایانی حج است .(بحارالأنوار، ج 100، ص 254)

همچنین در این مورد امام رضا (علیه السلام) فرمود: «هر امامی را در گردن پیروانش عهدی است كه وفای به آن عهد جز با زیارت قبور آن امامان تمام و كامل نمی شود.» (وسائل الشیعه، ج 10، ص 253)


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اسفند 1390 توسط مهدي عراقی

 

بسمه تعالی

زیارت قلمرو دل و وادی محبت

انسان،در بسترى از زمان و مكان و شرايط جنبى،در حركت است.

در مسير اين حركت،انسان از نفحات ربانى و جذبه‏هاى ملكوتى و تابشهاى عرفانى اثر مى‏پذيرد و سود مى‏برد و كسب فيض مى‏كند.

به فرموده پيامبر اسلام: «در ايام روزگارتان،نفحه‏ها و وزشهايى از نسيم لطف الهى است.آگاه باشيد و خود را در معرض آنها قرار دهيد...ان فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها...».

لحظه‏ها خاطره آميزند. روزها سرشار از آموزش‏اند. «ايام الله‏»،نقش ساز و شكل پرداز جان و روان و شخصيت آدمى‏اند.مكانهاى جغرافيايى،تداعى كننده رويدادهاى تاريخى است و ياد آور انسانهاى سازنده تاريخ. زمانهاى خاص،بار مفهومى و محتواى تاريخى دارد.

گاهى تاريخ در جغرافيا نهفته است و مكان در زمان،و گاهى جغرافيا،تاريخ مجسم است. در تربيت اسلامى،هدف،بركشيدن و بالا بردن و رشد دادن انسان و سوق دادن اوست‏به آنچه بايد باشد،و بردن به جايى كه بايد برود،و رساندن به جايى كه بايد برسد و توجه دادن انسان به اصل والاى‏«از اويى و به سوى اويى‏».

از اين رو،اسلام،از هر زمينه‏اى،از هر مناسبت و فرصتى،از هر زمان و زمينى،و از هر مقام و مكانى در اين مسير استفاده مى‏كند و براى هر كس،در هر جا و هر زمان و هر شرايط،تكليفى، برنامه‏اى،دستور العملى و...قرار داده است.

تمام لحظات شبانه روزى انسان و همه موقعيتهاى سفر و حضر و فردى و اجتماعى،مادى و معنوى،روحى و عاطفى انسان،آميخته به دستورى و رهنمودى در اسلام است.نمى‏توان لحظه‏اى را براى انسان تصور كرد كه اسلام،براى آن لحظه،حرفى،پيامى،دستورى،مستحب و مكروهى،و...بيان نكرده باشد.

انسان،در فضاى تربيتى دين،محاط به تعليمها و ارشادهاست.

اين فضاهاى هميشگى و همه جايى تربيت و سازندگى فراوان است.از جمله به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

شهر رمضان و شبهاى قدر و احياء، اعتكاف در«ايام البيض‏»ماه رجب، حج و عمره، زيارتها،مزارها، نماز و روزه، (واجبات و مستحبات) ، جهاد و زكات و خمس، بعثت پيامبر (ص) ،ميلاد على (ع) ،سوم و نيمه شعبان، محرم و كربلا و عاشورا و عزادارى و اربعين و ذكر اهل بيت (ع) ، عيد غدير،عيد فطر،عيد قربان، روز عرفه،اعياد و وفيات و مواليد، نماز شب و تلاوت قرآن و خواندن دعا و شب زنده‏داريها، كميل‏هاى شب جمعه; ندبه‏هاى صبح جمعه، سماتها و توسلهاى غروب جمعه، ياد اموات و حضور بر سر خاك، اطعام‏ها،افطارها،خيرات و مبرات، نذورات،وقفها،صدقه‏ها،قرض الحسنه‏ها، صله رحم‏ها،ديد و بازديدها، نمازهاى جمعه،نمازهاى جماعت...، و...

اينها بيان نمونه‏هايى از اعمال،برنامه‏ها،مناسبتها،فرصتها،روزها و مكانهاى ويژه‏اى بود كه با پرداختن به دستورات اينگونه موارد،دائما انسان در جريان يك سازندگى،ذكر،يادآورى،آگاهى، الهام گيرى،اسوه‏يابى و...قرار مى‏گيرد.

مگر نه اينكه پيامبر اسلام هم،يادآورى بزرگ است؟! «فذكر انما انت مذكر» (1)

و پيامبران ديگر هم يادآوران بزرگى بودند كه انسان را به‏«ميثاق فطرت‏»يادآورى مى‏كردند و با تذكر«هويت‏»انسانها،آنها را در مسير حركت از«هست‏»ها به‏«بايد»ها يارى و راهنمايى مى‏كردند.

اين را بجرئت مى‏توان گفت كه هيچ مذهب و مكتب و ايدئولوژى و فرهنگى،به اندازه اسلام، در اين زمينه‏ها برنامه ندارد و از مناسبتها و فرصتها در جهت‏ساختن روحهاى بزرگ و تربيت كردن انسانهاى پاك،استفاده نكرده است.

در كدام مكتب،برنامه سازنده و شگفت و دگرگون كننده‏اى چون‏«حج‏»وجود دارد؟

كدام آيين،برنامه‏هاى تربيتى وسيع و دقيق،همچون‏«رمضان‏»دارد،با آن دعاها و سحرها و افطارها و نمازها و مناجاتهايش با تشنگى و گرسنگى چشيدنهايش،با آن كنترل چشم و گوش و زبان و نگاه و شكم و شهوت و غرايز و خواسته‏هايش؟...

كدام دين،برنامه‏هايى چون احياى خاطره عاشورا و گرامى داشت‏شهيدان و گريه بر مظلوميتها و يادآورى حماسه‏ها و فداكارى‏ها و نشر فضيلتها و ارزشهاى انسانى و ترسيم خلوصها و اخلاصها و ايثارها دارد؟!

براى روز و شب و سفر و حضر و تجارت و عبادت و سياست و معاشرت و اخلاق انسان،در كدام فرهنگ،به اندازه اسلام،برنامه و دستور است؟

كدام مسلك،برنامه عظيم و شكوهمندى چون نماز جمعه و جماعت دارد؟

در كدام ملت و مليت،مراكز الهام بخش و سازنده و شور آفرين و پاكسازى چون‏«مكه‏»، «مدينه‏»،«بقيع‏»،«كربلا»،«نجف‏»،«كاظمين‏»،«سامرا»،«زينبيه‏»،«مشهد»،«قم‏»،«غار حرا»،«جبل الرحمه‏»،«دامنه احد»،«كوفه‏»،«فرات و دجله‏»،«زمزم‏»و«منى‏»و«عرفات‏»و«مشعر»و...صدها از اين قبيل وجود دارد كه هر كدام حامل فرهنگى و در بردارنده تاريخى و حاوى الهام و رهنمودى است؟!...

اينك،در مقام شمردن همه اين مناسبتها و موقعيتها و فضاهاى تربيتى اسلام نيستيم. اين‏«مدخل‏»،زمينه‏اى بود براى ورود به بحث اصلى كه عبارت است از:«زيارت‏».

چرا«زيارت‏»؟

شك نيست كه‏«زيارت‏»در اسلام،بخصوص در فرهنگ شيعه،جايگاه والايى دارد.

امامان و اوليائى خدا،تا حد بسيارى دعوت و تشويق به زيارت كرده‏اند.

پاداشها و ثوابهاى فراوانى براى‏«زاير»بيان شده است.

«زيارت‏»،در ارزش و پاداش،همپاى بسيارى از عبادات،بلكه برتر از حتى جهاد و شهادت به حساب آمده است.

«مزار»ها،در اسلام،از اعتبار خاصى برخوردار است.

«مزور»ها،مورد تكريم فراوان قرار گرفته‏اند.

«زيارتنامه‏»ها،يك دنيا تعليمات و فرهنگ و آموزش و تربيت را شامل است.

راستى...اين همه دعوت و تشويق به زيارت،چرا؟

اين همه پاداش و اجر و ثواب،براى هر قدم قدم زيارت،براى چه؟

چه تناسبى ميان عمل زاير با آن پاداشهاى عظيم و خيره كننده و بهت‏آور؟

مگر نه اينكه‏«اجر»،در مقابل‏«عمل‏»است؟و مگر نه اينكه تناسبى بايد بين‏«كار»و«مزد»باشد؟

اساسا چرا بايد زيارت رفت؟

فايده زيارت براى زاير چيست؟

زيارتگاهها چه نقش تربيتى و تهذيبى دارند و بايد داشته باشند؟

زيارتنامه‏ها چه متنهايى است و چه آموزشهايى دارد؟

در زيارت،بايد به‏«دل‏»پرداخت‏يا به‏«عقل‏»؟

زيارت،ريشه در منطق و برهان دارد،يا خاستگاه آن،وادى شور و شوق و جذبه و عرفان است؟

زيارت،در صدر اسلام،مهم و مفيد بوده،يا هميشه و هم اكنون هم سازنده و تعهد بار و رسالت آشناست؟

در زيارت،به‏«منفعت‏»بايد انديشيد يا به‏«معرفت‏»؟زاير،«عاشق‏»است‏يا«جهانگرد»؟

زيارت،«دخل‏»است‏يا«خرج‏»؟

زيارت،عملى عبادى است،يا جنبه‏«سياسى‏»هم داشته و دارد؟

زيارت،ساخته و پرداخته شيعيان است،يا اصلى است كه پيامبر،منادى آن است و ريشه در متن دين دارد و عقل،پشتوانه آن است و عرف،حامى آن و ملتها و اقوام بشرى عامل به آن؟!

اينها...و مطالب و مسائل ديگرى،انگيزه آن است كه از ميان آن همه زمينه‏ها و دستور العملها و برنامه‏ها كه گفتيم در فضاى تربيتى دين و مكتب وجود دارد،«زيارت‏»را انتخاب كرده و از جوانب گوناگون،پيرامون آن به دقت و تامل بپردازيم.

تا از كرانه اين غدير فياض،بهره‏اى برگيريم و اگر در كنار دريا نشسته‏ايم،-درياى معارف اهل بيت عصمت-لب تشنه نمانيم.و اگر نه به حد كمال مطلوب،ولى به اندازه وسع و گنجايش خويش،رفع عطش كنيم.

آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگى بايد چشيد

تشنه‏ايم و جويا...

خدا بر تشنگى ما بيفزايد تا جوياتر شويم.

آب كم جو،تشنگى آور به دست×تا بجوشد آبت از بالا و پست

«زيارت‏»،قلمرو«دل‏»و وادى‏«محبت‏»

در بحث‏«زيارت‏»،پيش از آنكه استدلال شود كه چرا بايد رفت و رفتن به زيارت را چه سود؟اگر شناختى محبت آور،نسبت‏به صاحبان‏«مزار»باشد،جايى براى اين سؤال و استدلال باقى نمى‏گذارد.

در زيارت،بيش از فلسفه و برهان،عشق و شور و محبت نهفته است.

بيش از آنكه‏«عقل‏»،محاسبه كرده و در يابد كه چرا؟«دل‏»،فرمان داده و زاير را به مزار رسانده است.

وادى زيارت،بيش و پيش از آنكه وادى معقولات و محاسبات عقلى باشد،وادى دل و جذبه درون است.

زاير،اگر بداند و بشناسد كه مورد زيارت‏«كيست؟»،ديگر نمى‏پرسد:«كجاست؟».به راه مى‏افتد و همچون خضر،به دنبال آب حيات،و همچون موسى (ع) در پى‏«عبد صالح‏»روان مى‏گردد تا برسد و بيابد و بهره برگيرد و كامياب شود.

«زيارت‏»،از اين مقوله است.پيوند قلبى است،محبت و علاقه است.

آنچه زاير را به پيمودن راهها و طى مسافتها و تحمل رنج‏سفر و بيم باديه و استقبال از خوف و خطر وا مى‏دارد،كشش درونى و علاقه قلبى اوست. و اگر عشق آمد،خستگى رخت‏بر مى‏بندد و اگر محبت در كار بود،ملال متوارى مى‏شود.

آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز×پاى پر آبله و باديه پيماى من است

«عشق‏»،معمار جان و جهان

شوق،انسان راكد را حركت مى‏بخشد و ساكن را«مهاجر»مى‏كند و«عافيت طلب‏»را باديه پيما مى‏سازد.

براى تحليل زيارت،نبايد خيلى سراغ برهان علمى رفت.«راه علمى‏»،فقط مى‏تواند روشنگر باشد،ولى راه معنى و دل و عشق،هم روشنى است و هم گرما بخش.بخصوص اگر عشق راستين به خدا باشد كه معشوق كامل و محبوب مطلق است و پيوند با او،سوزنده و سازنده است.به فرموده امير المؤمنين (ع) :«محبت‏خدا آتشى است‏سوزان و نور خدا،فروغى است روشنگر» (حب الله نار لا تمر على شيئى الا احترق و نور الله لا يطلع على شيئى الا اضاء) (2)

مى‏بينيم كه در بيان امام،محبت هم سوزاننده و هم روشنى بخش‏معرفى شده است.

«پرورده فيض نگاه‏»،از آتشى شعله‏ور است كه بيان كردنى نيست.به گفته اقبال:«سخن از تاب و تب شعله،به خس نتوان گفت...»و به قول امرسن:«يك قلب مى‏تواند هزار سال فكر خود را به كار برد،ليكن به قدر آنچه عشق،يك روز ياد مى‏دهد،كسب نتواند كرد.» (3)

عشق،معلم انسان است.عشق،معمار عالم است.

عشق،آباد كننده دل است.«عشق،وسيله‏اى است كه تمام دردسرهاى كوچك را به يك دردسر بزرگ تبديل مى‏كند».

عشق،تحمل را مى‏افزايد.

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست×عاشقى شيوه رندان بلاكش باشدداغ محبت‏خدا و رسول و اهل بيت را بر سينه داشتن،همراه است‏با رنجها و مشقتهايى كه در راه اين محبت است.مگر مى‏توان از دشتها به سوى خانه و ديار محبوب،گذر كرد و تيغ بيابان و خار مغيلان را در پاى نديد؟!

اين خصيصه عشق است...و صد البته كه همه اينها در راه‏«دوستى‏»،روا و شيرين،و«هر چه از دوست مى‏رسد نيكوست‏».

بعضى‏ها خدمت ائمه مى‏رسيدند و ابراز مى‏كردند كه:ما،شما اهل بيت را دوست مى‏داريم.و آنان پاسخ مى‏دادند:پس آماده سختى باشيد و تن‏پوشى از فقر و محروميت‏براى خود آماده سازيد (من احبنا اهل البيت فليعد للفقر-او للبلاء-جلبابا) (4)

به قول معروف:«البلاء للولاء».

دلداده محبت‏خدا و اولياى خدا،سر بر كف مى‏نهد و در كوى دوست مى‏رود و راضى است‏به هر چه او بپسندد،چه راحت،چه رنج،چه غم و چه شادى.به قول بابا طاهر:

يكى درد و يكى درمان پسندد يكى وصل و يكى هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران‏پسندم آنچه را جانان پسندد

عشق،نوازشهايى در صورت‏«بلا»،و رحمتهايى به صورت‏«رنج‏»به دنبال دارد كه براى عاشق، سازنده و كمال آور است و خود،نشانه توجه وعنايت محبوب به محب است،كه:

اگر با ديگرانش بود ميلى چرا جام مرا بشكست ليلى؟

در يك كلمه،جوهر ناب زندگى،و روح حيات،عشق و محبت است و زندگى بى محبت،خشك و سرد و بى روح است.منتهى بايد محبوبها و معشوقها،شايسته محبت و عشق باشند و ارزش آن را داشته باشند كه انسان،عشقش را به پاس آنان نثار كند و«دل‏»را خانه‏«حب‏»آنان سازد.

معشوقهاى برين،در فرهنگ دينى،خدا و رسول و ائمه معصومين و پاكمردان و صديقان و شهيدان‏اند كه لايق محبت‏اند.دين هم بر پايه محبت مى‏چرخد و اساسا به تعبير امام صادق (ع) «دين،چيزى جز محبت نيست‏»

(هل الدين الا الحب) (5)

ولى روشن است كه اگر محبت آمد،به دنبالش،طاعت و عبادت و عبوديت و همرنگ شدن با محبوب و سنخيت‏يافتن با معشوق و حركت در راستاى خواسته او و عمل بر طبق رضاى حق و...همه و همه به دنبال مى‏آيد.محبتى كارساز است كه از قلب به اندام سرايت كند و از درون، اعمال برون را كنترل و هدايت نمايد.

«محبت‏»،پشتوانه‏«زيارت‏»

آنكه عشق و شوق داشته باشد،به زيارت هم مى‏رود.

براى عاشق شايق،نه تنها خود محبوب،جالب و جاذب است،بلكه هر چيزى هم كه به گونه‏اى رنگ تعلق و رايحه انتساب به او را داشته باشد،مطلوب و جاذبه‏دار است و دلداده را به سوى خود مى‏كشد.

در زيارت چنين است.چگونه مى‏شود كه عاشق خدا و دوستدار پيامبر و اهل بيت،و محب صالحين و صديقين و شهدا و اولياء الله،شوق ديدار خانه خدا و بيت الله و مزار و مرقد و خانه و شهر و ديار معشوق را نداشته باشد و شيفته ديدار كعبه و مدينه و مزار ائمه و قبور صالحين و شهرهاى خاطره آميز و شوق انگيزى كه ريشه در فرهنگ دينى ما دارد نباشد؟!

به گفته مرحوم علامه امينى:

«اگر مدينه منوره،حرم محترم الهى شمرده شده و در سنت نبوى،براى مدينه و خاكش و اهلش و مدفونين آنجا ارزشهاى فراوان بيان شده است،به خاطر همان انتساب به خدا و پيامبر است.و بر مبناى همين اصل،هر چيز ديگرى هم كه نوعى تعلق و انتساب به پيامبران و اوصياء و اولياء الهى و صديقين و شهدا و افراد مؤمن دارد ارزش پيدا مى‏كند و شرافت مى‏يابد... ». (6)

زيارت مى‏تواند نمودى از احساس شوق درونى انسان باشد.

نشانى از محبت و دليلى بر عشق و علامتى از تعلق خاطر باشد.

زيارت،زبان علاقه و ترجمان وابستگى قلبى است.

براى عاشق،حتى خانه‏اى كه روزى معشوق در آن ساكن بوده،كوچه‏اى كه روزى دلبر از آن گذشته،زمينى كه بر آن قدم نهاده،شهرى كه روزى در آنجا مى‏زيسته،سنگى كه دست محبوب به آن خورده،لباسى كه بر اندام او بوده،كفشى كه در پايش داشته،دلربا و جاذب است، دوست داشتنى و شوق انگيز است.

اين شعر منسوب به مجنون است كه در باره ليلى گفته است:

امر على الديار،ديار ليلى اقبل ذا الجدار و ذالجدارا و ما حب الديار شغفن قلبى و لكن حب من سكن الديارا (7)

يعنى:از ديار ليلى مى‏گذرم،اين ديوار و آن ديوار را مى‏بوسم،علاقه به ديار ليلى دلم را تسخير نكرده است،بلكه آن كسى كه در آن سكونت دارد،مرا مفتون خود ساخته است.

مى‏بينيم كه جاذبه شهر،به خاطر حضور ليلى در آن است.

در زيارت و مزار،مسئله در ظاهر سنگ و چوب و آجر و آهن و ضريح و ساختمان مزار و گنبد و گلدسته و رواق و...خلاصه نمى‏شود،تا به زيارت و بوسيدن و تقديس اينها اشكال شود.بلكه نقش عمده با آن محبت و شناخت و معنويت و عشقى نهفته است كه در وراى اينهاست كه حتى به اينها،معنى و جهت و قداست و حرمت‏بخشيده است.وقتى قلب،در گرو يك عشق بود، صاحب آن دل،از نام و ياد و لباس و دستمال و كفش و كوچه و شهر محبوب،خوشش مى‏آيد و لذت مى‏برد و همه اينها برايش جاذبه دارد و در هر يك از اينها عكس رخ يار را مى‏بيند.

ما با محبت وافر و علاقه و احساسى كه به حضرت محمد (ص) داريم،اگر با خبر شويم كه در جايى رد پايى و نشانى از آن حضرت باقى است،آيا شوق ديدنش را نخواهيم داشت؟«مقام ابراهيم‏»در مسجد الحرام،براى حاجى چرا آنقدر خاطره به همراه دارد؟جز اين است كه سنگى است كه حضرت ابراهيم در بالا بردن ديواره كعبه،به كمك پسرش اسماعيل،آن را زير پا مى‏گذاشته است و جاى قدم او بر سنگ باقى است؟!

مى‏بينيم كه وادى زيارت،وادى عشق و علاقه و عرفان است.در قلمرو دل،گاهى پاى عقل هم مى‏لنگد و وقتى عشق فرمان مى‏دهد،عقل چاره‏اى جز تسليم و فرمانبردارى ندارد.مرحوم علامه امينى نقل مى‏كند:

«...فقيه و اديب بزرگوار اهل سنت،تاج الدين فاكهانى (وفات 734) به دمشق رفت‏به قصد زيارت كفش پيامبر كه در«دار الحديث الاشرفيه‏»نگهدارى مى‏شد.وقتى كفش را ديد،افتاد و شروع به بوسيدن كرد و صورتش را بر آن مى‏ماليد و اشگ شوق از ديدگانش جارى بود و شعرى به اين مضمون را مى‏خواند:اگر به مجنون گفته شود:ليلى و وصال و ديدار او را مى‏خواهى،يا دنيا را و آنچه را در آن است؟او در جواب خواهد گفت:غبارى از خاك كفش ليلى برايم محبوبتر است و شفابخشتر براى دردهاى من...». (8)

آرى...وقتى عشق در كار باشد،خاك ره دوست را بايد سرمه چشم نمود.و براى عاشق،آنچه ارزشمند است،محبوب و ديدار او و هر چيزى است كه منسوب به اوست.

برادرانه بيا قسمتى كنيم رقيب جهان و هر چه در آن است از تو،يار از من

اين يك طرف قضيه است كه محبت،انسان را به زيارت وا مى‏دارد.

سوى ديگر قضيه آن است كه‏«زيارت‏»،محبت و شناخت مى‏آورد و از آن جهت،عامل سازنده و تربيت كننده است.

استاد جواد محدثی

پى‏نوشتها:

1.غاشيه،آيه 21.

2.ميزان الحكمه،ج 2،ص 226.

3.چكيده انديشه‏ها،ج 1،ص 251.

4.ميزان الحكمة،ج 2،ص 240.

4.بحار الانوار،ج 69،ص 237.

6.سيرتنا و سنتنا صص 161-160.

7.الغدير،ج 5،ص 151.

8.الغدير،ج 5،ص 155.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اسفند 1390 توسط مهدي عراقی

 

 یـک لبخنـد تا خوشبـختی راهـست

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آیا شما واقعا خوشحال هستید؟ اگر صادقانه بگوییم، بسیاری از ما حتی به خودمان وقت نمی دهیم که به این سوال پاسخ دهیم. و اینکه آیا خوشبختی اصلا چه هست؟ باید چه شکلی باشد؟ و مهم تر از همه چگونه می توانید آن را به دست آورید؟
حالا که دارید به سال جدید می رسید بیایید به آنچه پشت سر گذاشته اید نگاهی بیندازید و یک برنامه خوشبختی برای خود بریزید و تصمیم بگیرید سال ​۹۱ خوشبخت تر از سال قبل باشید. این که شما چند سال از عمرتان را گذرانده اید یا چند سال دیگر از آن باقی مانده است هیچ تاثیری در میزان خوشبختی شما ندارد، زیرا خوشبختی چیزی است که در هر لحظه می توانید آن را حس کنید.
همه ما در جستجوی خوشبختی هستیم. گاهی فکر می کنیم می توانیم آن را با صرف مقداری پول یا کنار گذاشتن یک عادت بد یا کسب پول بیشتر به دست آوریم و همینطور هر سال وقتمان را با همین روش صرف می کنیم. اما خوشبختی واقعی وقتی خودش را به ما نشان می دهد که از آنچه هستید و آنچه دارید لذت ببرید و از ویژگی های منحصربه فرد خود تقدیر کنید. در واقع خوشبختی وقتی شروع می شود که خودتان را دوست داشته باشید.
گرچه راه رسیدن به خوشبختی برای هر فرد متفاوت است، اما عشق به خود، به عنوان موجودی منحصر به فرد، که هرگز تکرار نخواهد شد، شاه کلید این گنجینه است. وقتی ما بتوانیم دست از شماتت خود به خاطر اشتباهاتمان برداریم و شروع به جشن گرفتن برای کارهای درستمان بکنیم بالاخره می توانیم خوشحال باشیم.
باید تفکرمان را در مورد خودمان تغییر دهیم و این برای بعضی ها راه دشواری است و البته خوشبختانه میانبری هم دارد که بتوان زودتر به مقصد رسید. آنچه می خوانید گزیده ای از میان نسخه های آزموده است.
● ورزش دوای جسم و روح
اگر ورزش نمی کنید همین حالا ورزش را شروع کنید. می دانید که ورزش شما را سلامت نگه می دارد و به کنترل وزنتان کمک می کند، اما آیا می دانید که ورزش خود یک داروی ضدافسردگی به شمار می رود؟
می توانید تصمیم بگیرید که در سال نو ورزش، بخشی از شیوه زندگی شما باشد. حتی یک ورزش ۲۰ دقیقه ای می تواند خلق و خوی شما را بهتر کند و احترام به خویشتن را افزایش دهد. همسر و فرزندانتان می توانند شما را در این مسیر همراهی کنند و در همین مسیر خوشبختی را تجربه کنید.
● قدم های کوچک برای مقصدی بزرگ
میانبر دوم سخت نگرفتن زندگی است. گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمان سختکوش. بسیاری از برنامه هایی که برای سال بعدمان در نظر می گیریم سختگیرانه تر از آن است که رغبتی به انجام آن پیدا کنیم. مثلا یک دفعه قرار می گذاریم ۲۰ کیلو، وزن کم کنیم چون از ظاهرمان خوشمان نمی آید.
فلسفه این تصمیم مشکل دارد. اگر قرار است طرز فکر خود را عوض کنیم به خاطر این است که خودمان را دوست داریم و به سلامتی خود اهمیت می دهید. باید برنامه هوشمندانه تری برای کاهش وزن ترتیب می دهیم.
● خود را سرزنش نکنید
رقابت چیز خوبی است، اما وضع اقتصادی ما ایرانی ها گاهی ما را در چنان موقعیتی قرار می دهد که احساس کمبود می کنیم. مثلا حسن کارمند بازنشسته ای است که ماهانه ۷۵۰ هزار تومان ثابت دریافت می کند و به طور متوسط در سال هشت میلیون تومان درآمد دارد، اما همچنان احساس ناخوشایندی از بی عرضگی او را اذیت می کند. او می گوید: اگر من هم مثل همکارم زمین زیادی خارج از تهران خریده بودم امروز که آن منطقه های بی ارزش، ارزش پیدا کرده مرا یک میلیارد می کرد، اما من بی فکر بودم. این نوع سرزنش کردن ها باعث می شود یک عمر احساس بدبختی کنیم. باز هم تکرار می کنم باید بتوانید خود را ببخشید و از آنچه دارید لذت ببرید.
● به استعدادهایتان پشت نکنید
توصیه دیگر این است که یکی از استعدادهای خود را پرورش دهید. اگر در کارتان این موضوع امکان پذیر نیست، راه دیگری بیابید البته اگر می توانید بهتر است کاری بیابید که متناسب با استعدادهای شما باشد. به بازی گرفتن نقاط قوت، شما را خوشبخت می کند مثلا اگر شما دبیری بازنشسته هستید، می توانید در یک آموزشگاه تدریس کنید یا به نویسندگی مشغول شوید.
● دوستانه ترین روابط
با کسانی که دوستشان دارید روابط خود را محکم تر کنید. آیا از این که ازدواجتان را به حال خودش رها کرده اید، راضی هستید ؟ بیشتر وقت تان را یا سر کار هستید یا دارید مطالعه می کنید؟ تماشاکردن سریال های پشت سر هم و خبر مشغولیت اصلی تان شده؟ این با خوشبختی فاصله زیادی دارد. اگر قرار است یک روز به خاطر نادیده گرفتن عزیزانتان خود را شماتت کنید امروز آنان را دریابید تا خوشبختی دوچندانی را تجربه کنید. سال ۹۱ را سال بهبود روابط قرار دهید و توجهی که دوست دارید دریافت کنید به عزیزانتان هدیه دهید.
● زمانی برای تولد عشق
توصیه بعدی در مورد ازدواج شماست. آیا هنوز سالگردهای ازدواجتان را جشن می گیرید و از ازدواجتان احساس خرسندی دارید؟ یا از ته دل از آن افسرده اید و به اصطلاح می سوزید و می سازید؟ اگر چنین است در این هفته های پایانی سال به این فکر کنید که چطور سال آینده عشق را دوباره در زندگی خود متولد کنید و به بازسازی روابط با همسرتان بپردازید. زندگی با یک زوج خوب چیزی است که به انسان حس خوشبختی می دهد.
گرچه راه رسیدن به خوشبختی برای هر فرد متفاوت است اما عشق به خود، به عنوان موجودی منحصر به فرد​ که هرگز تکرار نخواهد شد، شاه کلید این گنجینه استاگر به جایی رسیده اید که از ازدواج خود لذت نمی برید خودتان مسوول هستید و تنها کسی هستید که می توانید آن را تغییر دهید. با مهربانی و وضوح در مورد آن با همسرتان صحبت کنید. با هدایای کوچک و تصادفی یکدیگر را شاد کنید حتی اگر تهیه یک ناهار خوشمزه از بیرون و معاف کردن همسر خسته تان از ناهار پختن باشد، اما این کارها را از ته دل و برای خوشحالی و خوشبختی خودتان انجام دهید که فردا منتش را سر همسرتان نگذارید. خوبی، همیشه اثربخش است.
● قدرت قدردانی
توصیه بعدی این است که از دیگران قدردانی کنید. بله البته شما گاه به خانواده و دوستانتان می گویید که در موردشان چه فکری می کنید، اما در مورد همکارانتان چطور؟ آرایشگرتان، معلم فرزندتان، همسایه ای که وقتی به مسافرت می روید از خانه تان مراقبت می کند. بیشتر ما بیشتر به سر و صداهای اطراف اهمیت می دهیم تا آدم هایی که دوروبرمان زندگی مان را راحت تر می کنند.
تا حالا کسی که راه پله هایتان را تمیز می کند یا رفتگر محل را برای عید مبارکی در آغوش گرفته اید؟ همسایه تان را چطور؟ با این کار خودتان بیش از او احساس وجد و شعف خواهید کرد و با هر بار دیدن اطرافیانتان انگار خوشبختی تان تکثیر می شود. مطالعه ای که توسط استاد روان شناسی دانشگاه کالیفرنیا انجام شد نشان می دهد که افراد سپاسگزار ۲۵ درصد شادتر از افراد ناسپاس هستند.
● بخشایش و گشایش
اگر هیچ وقت نمی توانستید مسائل گذشته را نادیده بگیرید الان وقت آن است. این دو هفته فرصت دارید خوب فکر کنید و ببینید چه کسانی در فهرست غضب شما قرار دارند. هرچه بیشتر بتوانید ستم ها و تبعیض هایی که در حق تان روا شده را ببخشید، بیشتر احساس خوشبختی می کنید. اگر اجازه دهید درد، رنج، نفرت و غضب در شما لانه کند هرگز احساس خوشبختی نخواهید کرد.
تحقیقات دانشمندان نشان می دهد این افکار سمی علاوه بر استرس، باعث ایجاد انواع بیماری ها می شود. اگر کسی که از او ناراحتی دارید دیگر در دنیا نباشد هم به صورت نمادین می توانید نامه ای به او بنویسید و در کنار مزارش خاک کنید یا به نیت او به آب بسپارید یا بدون آدرس پست کنید یا هر چیز دیگری که به ذهنتان می رسد، خواهید دید که بسیار سبک و راحت می شوید.
شادی تنها چیزی است که بخشش آن، شما را ثروتمندتر می کند. کمک کردن به یک خانواده نیازمند، نذر غذای گرم برای بیماران یا نیازمندان یا حتی رهگذارانی که هنگام غروب از مقابل منزل شما گذر می کنند، کمک در امور خیریه و بخشش از موهبت های خدادادی که دارید، شما را خوشبخت تر می کند 


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1390 توسط مهدي عراقی


دیروز صبح که از خواب بیدار شدی،
نگاهت می‌کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می‌دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم
چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛
اما تو خیلی مشغول بودی.
یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی.
خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛
اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی ...

تمام روز با صبوری منتظر بودم.
با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،
شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟!
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری ...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛
و باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب ...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.
اشکالی ندارد ...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.
من صبورم، بیش از آنچه که تو فکرش را می کنی.
حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که در یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.
خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو ...
به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.
روز خوبی داشته باشی ...

                                                دوست همیشگی و دوستدارت : خدا

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 توسط مهدي عراقی




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

درست به همان اندازه که این روز را دوست داریم، استرس و اضطراب زیادی هم داریم. با توجه به بالا رفتن شدید قیمت‌ گل و شکلات و جواهرات به مناسبت این روز، فشار و استرس برای پیدا کردن هدیه مناسب غیرقابل‌اجتناب است. البته تمام سعی ما این است که هدیه را از صمیم قلب به عشقمان بدهیم و می‌دانیم که عشق باارزش‌ترین قسمت این اتفاق است. اما بااینحال، کنترل استرسمان کمی دشوار است. با اینکه احساس می‌کنید باید حتماً در این روز به عشقتان هدیه‌ای بدهید اما منطقتان را فراموش نکنید. در زیر به 7 کاری که باید شدیداً از انجام آن در این زمان از سال خودداری کنید اشاره می‌کنیم:

قرض کردن برای خرید هدیه
به هر قیمتی که شده باید از قرض گرفتن پول برای خریدن هدیه روز عشق خودداری کنید. درست است که مواقع اضطراری پیش می‌آید اما این مربوط به مواقعی است که آن پول اهمیت خیلی زیادی در زندگیتان دارد و روز عشق جزء این اتفاقات و مواقع نیست. هر چقدر هم که همسرتان را دوست داشته باشید، اما این بدهی ارزشش را ندارد چون یک روز خوشحالیتان با هفته‌ها یا شاید ماه‌ها استرس مالی شما برابر خواهد بود. پس سعی کنید به اندازه بودجه‌تان هدیه بخرید.

هزینه کردن بیشتر از آنچه خودتان دوست دارید
روز عشق رویدادی برای جشن گرفتن عشق و دلدادگی است نه مادیات. با در نظر داشتن این واقعیت، سعی کنید راه‌هایی غیرمادی برای نشان دادن عشقتان و خوشحال کردن همسرتان در این روز پیدا کنید. یک شام خوشمزه درست کنید. یک شب را در کنار هم تنها در خانه سپری کنید و جشن بگیرید. با هم به پارک یا هر تفریگاه دیگر بروید. نباید احساس کنید که خسیس‌بازی درآورده‌اید یا اینکه به همسرتان بی‌توجهی کرده‌اید. فقط می‌خواهید برای یکبار هم که شده منطقی عمل کنید.

بیش از اندازه انتظار داشتن
اگر می‌بینید که امیدوارید یک انگشتر الماس فوق‌العاده در این روز هدیه بگیرید، وقتش رسیده که از این افکار دست بکشید. خیلی وقت‌ها بدون اینکه متوجه شویم همسرمان را در حد استانداردهای فوق‌العاده غیرعادی بالا می‌گیریم. سعی کنید ارزیابی منطقی از وضعیت همسرتان داشته باشید و انتظاراتتان را نیز براساس آن ارزیابی قرار دهید.

دلسوزی برای خود اگر در این روز تنهایید
بیشتر اوقات افراد مجرد در روز عشق احساس ناراحتی می‌کنند. اگر احساس کردید که چنین حسی به شما هم دست داده است، سعی کنید چند نفر از دوستان مجردتان را دور خود جمع کنید و با هم خوش بگذرانید. می‌توانید حتی استقلالتان را جشن بگیرید! حتی لازم نیست پول هم خرج کنید. یک غذای خوشمزه بپزید و در کنار هم لحظات خوشی داشته باشید.

بیش از اندازه خود را درگیر این روز کردن
به جای اینکه مدام به جزئیات این روز، اینکه چه بخرید، چه بپوشید، کجا بروید و اینها، فکر کنید، سعی کنید از لحظاتتان لذت ببرید. البته باید برای این روزتان برنامه‌ریزی داشته باشید اما لازم نیست آنقدرها هم خودتان را درگیر کنید چون با اینکار فقط وقت و پول زیادی را هدر خواهید داد. سعی کنید آرامش خودتان را حفظ کنید، خودتان باشید و سعی کنید خوش بگذرانید. نگذارید روز عشق به منبع استرس برایتان تبدیل شود.

هزینه کردن برای غذا و هدایایی که از بین می‌روند
چرا پولتان را صرف خرید گل و شکلات کنید که طی چند روز خراب می‌شوند؟ سعی کنید هدایایی بخرید که دوام بیشتری داشته باشند.

به گردن گرفتن همه مسئولیت مالی
روابط قوی مستلزم مصالحه هستند. به جای اینکه فکر کنید باید همه هزینه‌های یک قرار ملاقات مجلل را بپردازید، سعی کنید هزینه‌ها را تقسیم کرده و با هم برای این روز برنامه‌ریزی کنید. با اینکه سورپرایز کردن همدیگر خیلی جالب است اما با هم ساختن یک اتفاق هم به همان اندازه لذت‌بخش است. اگر از نظر مالی و زمانی احساس فشار می‌کنید، میتوانید مسئولیت این رویداد را با هم تقسیم کنید. بالاخره هر چه که باشد در عشق واقعی همه چیز باید تقسیم شود.

خط آخر
بدون شک روز عشق و دوستی یکی از زیباترین و هیجان‌انگیزترین روزهای سال است. پس به جای اینکه آن را به روز پراسترس و فشار تبدیل کنید، سعی کنید با استفاده از نکاتی که در بالا اشاره کردیم، همه چیز را راحت‌تر بگیرید تا بتوانید عشق رابطه‌تان را بهتر احساس کنید. هر کاری که می‌کنید سعی کنید با منطق جلو بروید و برای لذت یک روزه خیلی احساساتی نشوید


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 توسط مهدي عراقی


 
پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددادست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت: دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 توسط مهدي عراقی

 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
ندانستیم اگر، از سر بدانیم

بیا اولاد آدم را از این پس
همان اعضای یک پیکر بدانیم

نه اینکه دیگران را بدترین عضو
و خود را کاملاً جیگر بدانیم

نه اینکه خلق را در آفرینش
مس و خود را فقط گوهر بدانیم

چرا خود را قشنگ و دیگران را
شبیه خرس یا عنتر بدانیم ؟

چرا در بین کلّ خواستگاران
فقط خر پول را شوهر بدانیم

و اموال پدر زن را چرا از
صفات خوب یک همسر بدانیم

درست است اینکه خود را فیلسوف و
خلایق را تماماً خر بدانیم؟

چرا هر صحبتی را زرت و پرت و
کلام خویش را محشر بدانیم

چرا در هر هنر یا حرفه، خود را
وجودی کاملاً برتر بدانیم

بس است اینقدر هی فیس و افاده
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم


                                                                                                              
گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.net

با تشکر از : وبلاگ عمومصطفی


 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 توسط مهدي عراقی

نکنـد زیمبـابوه خاورمیـانه شویـم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

1. اصحاب کهف 309 سال در خواب بودند و هنگامی که بیدار شدند و یکی از آنها به شهر رفت تا طعامی تهیه کند، تفاوت سکه رایج و قیمت ها او را شگفت زده کرد و بدین سان مردم شهر از وجودشان آگاه شدند و الباقی ماجرا که خود بهتر می دانید.

2.
تا همین چند وقت پیش، یکی از جالب ترین بخش های سخنان پدران و پدربزرگ های ما این بود: ‌شما آن موقع نبودید؛ گوشت کیلویی فلان قدر بود و با 10 تومان می شد چه ها خرید... و از این دست سخنان که برای ما رنگ و بوی افسانه داشت!

حالا حکایت خودمان شده است؛ قیمت ها با چنان سرعتی بالا می روند که هر بار به خرید می رویم، با چنان تفاوتی روبرو می شویم که گویا از خواب اصحاب کهف برخاسته ایم و سه قرنی در خواب بوده ایم!

احساس پدر پزرگی زودرس هم بهمان دست می دهد. اگر پدربزرگ ها می گفتند شما نبودید و یادتان نمی آید 60 سال پیش قیمت ها اِل بود و بِل ؛ ما می توانیم بگوییم : شما بودید و یادتان می آید که پارسال همین موقع قیمت ها چقدر پایین تر بود... اصلاً پارسال چرا، همین هفته پیش و همین دو روز قبل!

مثلاً همین سکه و ارز را نگاه کنید: امسال بعد از تعطیلات عید، 14 فروردین را در حالی آغاز کردیم که قیمت هر قطعه سکه بهار آزادی طرح جدید در بازار آزاد 393 هزار تومان بود و هر دلار 1112 تومان. اما الان چقدر است؟
از 14 فروردین بگذریم؛ شما یادتان نمی آید(!)‌ همین دو سه روز پیش سکه حول و حوش 680 هزار تومان بود ولی الان رسیده به مرز 800 هزار تومان و دلار هم از 1680 شده تقریباً 1800 تومان.

احتمالاً چنین جهشی در آن 309 سال اصحاب کهف هم وجود نداشته است!


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

اوج کاهش پول ملی در زیمباوه: 100 میلیارد دلار زیمباوه مقابل سه تخم مرغ


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

البته تنها سکه و ارز اینگونه نیستند و از نان و شیر و گوشت و روغن گرفته تا اجاره بهای مسکن و قیمت خانه و شهریه مدرسه و قبض های آب و برق و گاز و ... همه و همه مدام قیمت های جدیدی را بر مردم تحمیل می کنند بی آنکه کسی به خواب اصحاب کهف رفته باشد!

زیمباوه، کشوری در جنوب آفریقاست. رشد تورم در این کشور تا همین چند وقت پیش به حدی سرسام آور بود که دولت این کشور اسکناس های تریلیون دلاری زیمباوه چاپ کرده بود. قیمت ها هم لحظه ای بالا می رفت به طوری که می گویند اگر کسی به رستوران می رفت و عذایی سفارش می داد، امکان داشت قیمت غذا در فاصله سفارش تا سرو در میز، تغییر کند!

دولت زیمباوه به دلیل تورم بسیار بالا، طی دو سال (1386 تا 1388)، 22 صفر را از واحد پول خود حذف كرد. بالاترین اسكناس زیمباوه كه قبل از این در گردش بود اسكناس 10 تریلیون دلاری زیمباوه بود كه با آن حتی نمی‌شد یك قرص نان خرید.

در عوض کشورهای زیادی وجود دارند که در 20 - 10 سال اخیر تورم شان تنها 2 درصد بالا رفته است که از آن جمله می توان به برخی ممالک حوزه اسکاندیناوی اشاره کرد که برغم این تورم 2 درصدی حقوق کارمندان و کارگرانشان 15 درصد بالا رفته است.

راه دور نرویم ؛ همین ترکیه که بیخ گوش خودمان است در دهه 90 میلادی تورم 80 - 70 درصدی را تجربه می کرد اما در 14 آبان همین امسال جام جم - رسانه صدا و سیمای خودمان - تیتر زد که تورم ترکیه افزایش یافت و به 3/3 درصد رسید!

 

حالا ما با این سرعت به کدامین سو می رویم؟‌ ... نکند زیمباوه خاورمیانه شویم.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

تورم در کشور زمیبابوه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط مهدي عراقی

شعر جالب و محمود کریمی

شعر طنز محمود کریمی خطاب به مسئولین

حاج محمود کریمی ذاکر خوش ذوق اهل بیت (ع) با توجه به فرا رسیدن عید سعید فطر شعری طنز را با اشاره به برنامه خنده بازار صدا و سیما سروده است.

این سروده حاج محمود کریمی خطاب به برخی از مسئولین نگاشته شده است .

چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری

در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری

جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده

جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده

اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم

و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم

آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب

بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب

همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی

بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی

مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد

مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و “هویدا” شد

دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن

بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن

طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من

من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن

یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار

بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار

شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید

مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط مهدي عراقی


از جمعه ۳۰ دیماه ۱۳۹۰ مصادف با شب ۲۷ صفر بمدت ۴ شب

از نماز مغرب و عشاء مشهد ، خیابان امام رضا ، حسینیه آیت الله هاشمی شاهرودی

و

یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۰ مصادف با صبح وفات رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع)

از ساعت ۱۰ صبح مشهد ، خیابان امام رضا ، حسینیه آیت الله هاشمی شاهرودی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط مهدي عراقی

ای خدا

اى خداى بزرگ، اى ایده ‏آل غایى من، اى نهایت آرزوهاى بشرى، عاجزانه در مقابلت به خاک میافتم، تو را سجده میکنم، می‏ پرستم، سپاس میگویم، ستایش میکنم که فقط تو، آرى فقط تو اى خداى بزرگ شایسته سپاس و ستایشى، محبوب بشرى، فقط تویى، گمشده من تویى. ولى افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده و زودگذر دنیا را به جاى تو می‏پرستم. به آن‏ها عشق می‏ ورزم و تو را فراموش میکنم! اگرچه نمیتوانم آن را هم فراموشى بنامم چون یک زیبایى یا یک تظاهر فریبنده نیز جلوه توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات توست.

من هرگاه مفتون هرچیز شده ‏ام، در اعماق دل خود، به تو عشق ورزیده‏ ام، بنابراین اى خداى بزرگ، تو از این نظر مرا سرزنش مکن. فقط ظرفیت و شایستگى عطا کن تا هر چه بیش‏تر به تو نزدیک شوم و در راه درازى که به ‏سوى بوستان بی ‏انتها و ابدى تو دارم، این سبزه‏ ها و خزه ‏هاى ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلى باز ندارند.

در دنیا، به چیزهاى کوچکى خوشحال می‏شوم که ارزشى ندارند و از چیزهایى رنج می‏برم که بی ‏اساسند. این خوشحالی ‏ها و ناراحتی ‏ها دلیل کم ‏ظرفیتى من است.

هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسیر خوشى و لذتم کمندِ درازِ آمال و آرزو، بال و پرم را بسته، اسیر و گرفتارم کرده و با آزادى، آرى آزادىِ واقعى خیلى فاصله دارم.ولى اى خداى بزرگ، در همین مرحله‏ اى که هستم احساس می‏کنم که تو مانند راهبرى خردمند مرا پند و اندرز می دهى، آیات مقدس خود را به من می نمایى و مرا عبرت می ‏دهى! چه‏ بسا که در موضوعى ترس و وحشت داشتم و تو مرا کمک کردى. چیزهایى محال و ممتنع را جنبه امکان دادى و چه بسا مواقع که به چیزى ایمان و اطمینان داشتم ولى تو آن را از من گرفتى و دچار غم و اندوهم کردى و به من نمودى که اراده و مشیت هر چیز به دست توست. فعالیت می کنیم، پایین و بالا می ‏رویم ولى ذلّت و عزّت فقط به دست توست.

«می ۱۹۶۰- آمریکا»

« یادداشت های شهیدچمران»

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 توسط مهدي عراقی

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

سلام بر تو ای اولین زائر کربلا سلام بر تو ای جابر ابن عبدالله انصاری ای نابینایی که از همه بینا تر بودی ای زائری که از همه با لیاقت تر بودی ای کسی که خودت را بدون چشم جسم و با چشم دل در روز اربعین حسینی خود را بر مزار سروری رساندی که سرور شهیدان دو عالم بود شهیدی که جان خود ، فرزندان و اهل بیتش را بر کف دست گذاشت و به دل دریا زد و از شهادت هچ بیمی نداشت .

ای جابر ای غسل شده ی آب الهی ای غسل شده ی حوض کوثر که خود را در آب فرات تطهیر کردی . جواب سلامت را حتما تا به حال گرفتی خودت هم خوب میدانستی که جواب سلام واجب است ولی میدانی که بدنی که سر در بدن ندارد از این توانایی فاقد است . ای کاش این کوفیان بی بصیرت امامشان را تنها نمی گذاشتند یا حداقل بر علیه امامشان شمشیر نمی کشیدند از خداوند منان مسئلت می طلبیم که این گونه نباشیم.

و درود بی پایان بر امام بصیرت که کشته جهل امت شد.

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط مهدي عراقی

 

بیا ای دل نوا از سر بگیریم

ز سقای حرم ساغر بگیریم

بیا ای دل برای عرض حاجت

سراغ خانه دلبر بگیریم

نشانم ده مسیر کربلاء را

خبر از آل پیغمبر بگیریم

به مجلس فاطمه می آید امشب

اگر از دامن اصغر بگیریم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط مهدي عراقی

دوست من  

سلام.
خوبی؟ ... خسته ام از( خوبیم و جز دوری تو ملالی نیست ). خسته ام از  نامه های ( اینجا هوا خوبست و ...) یا خبرت دهم، ...
عادت کرده ایم که بگوییم منتظریم. عادت کرده ایم بعد از هر صلواتمان بگوییم: .. وَ عَجِّل فَرَجَهُم یا این که بعد از هر نماز دعای فرج را بخوانیم. حتی از روی عادت برای سلامتی امام زمان (عج) صلوات نذر می کنیم. به نبودنش، به نیامدنش، به انتظارمان عادت کرده ایم.
آن قدر در این آخرالزمان در فتنه غرق شده ایم که یادمان رفته مدینه فاضله یعنی چه؟ انگار عادتمان شده که هر روز، خبر یک قتل، یک تصادف مرگبار یا یک سرقت را بشنویم. مثل این که اگر پنج شنبه ها منتظر نباشیم، یکی از کارهای روزمره مان را انجام نداده ایم. یا فکر می کنیم اگر صبحهای جمعه در مراسم دعای ندبه شرکت نکنیم، از دوستانمان عقب مانده ایم. آخرین باری که صبح جمعه بیدار شدیم و از این که (او) نیامده بود، دلمان گرفت؛ کی بود؟ عزیزی می گفت: (خیلی وقتها منتظریم. منتظر تلفن کسی که دوستش داریم، یا نامه ای که باید می رسیده و نرسیده؛ یا کسی که باید می آمده. چندبار از این دست انتظارها برای آن کسی که مدعی انتظارش هستیم، داشته ایم؟ ... یک جای کار می لنگد ). راست می گفت. یک جای کار می لنگد ...
چند روز قبل، مرد نابینایی را دیدم که کنار خیابان ایستاده بود. نه به ماشینهایی که برایش بوق می زدند توجه می کرد، نه به آدمهایی که مدام به او تنه می زدند. پسرکی کنارش ایستاد. زیر گوش پیرمرد چیزی گفت و او سرش را به علامت جواب مثبت تکان داد. و بعد، پسرک با نرمی زیر بازوی پیرمرد را گرفت تا او را از خیابان بگذراند. به وسط خیابان که رسیده بودند، دیدم لبهای پسرک مدام تکان می خورد و بر لبهای پیرمرد هم لبخندی نشسته. خیابان شلوغ بود و چند دقیقه ای طول کشید تا از عرض آن گذشتند . و در این مدت پیرمرد و پسرک جوان با هم صحبت می کردند و می خندیدند. به سمت دیگر خیابان که رسیدند، پیرمرد دست پسر را از بازویش جدا کرد و به سرعت به سمت لبهایش برد و بوسید ... پسرک مات و مبهوت به پیرمرد که عصازنان دور می شد، خیره شده بود ...
من هم مات شده بودم. پس از چند لحظه ای که به جای خالی پیرمرد خیره شده بودم، به خودم آمدم. صدای بوق ماشینها و همهمه مردم، به من فهماند که در دنیای بی رحم این زمانه، پیرمردی دست عاطفه فراموش شده بشری را بوسیده، دست کمک به همنوع ، دست ( بنی آدم اعضای یکدیگرند ) را ...
می بینی چقدر در آخرالزمان غرق شده ایم؟ از این روزهای روز مرگی، از روزهایی که با دیروز و فردایمان تفاوتی ندارند، خسته ام ...
چند وقت قبل - جایت خالی - میهمان امام رضا (ع) بودم. یکی از شبها ، با حال و هوای غریبی، گیج و منگ، تن به سینه سرد دیوار داده، به ضریح چشم دوخته بودم. دختری کنارم نشسته بود. چادرش را تا روی صورت کشیده بود و با خود زمزمه می کرد: ( یا وجیهاً عنداللّه ، إشفع لنا عنداللّه ) یک نفر بلندبلند صلوات می فرستاد و کسی آن طرف تر خوابیده بود... از سمت دیگر ضریح، حدود 20 جوان، در حالی که هر کدام گل سرخی در دست داشتند و منظم و عاشق به سمت ضریح حرکت می کردند، یکصدا شروع به خواندن کردند:
ای خدای من اومدم دعا کنم
از ته دلم تو رو صدا کنم
ای خدا منم دارم در می زنم
یه شب اومدم به تو سر بزنم 
با همین نوای دلنشین تا نزدیک ضریح آمدند و ایستادند؛ دست بر سینه و سرشار از حس احترام:
... اومدم امشب و منت بکشم
چه کنم، خیلی خجالت می کشم
همیشه کرامت از بزرگ تر است
همه آدمها می گریستند، همه آنهایی که خواب بودند و یا بیدار ...
تضرع عاشقانه شان که به پایان رسید، گلهایشان را به ضریح هدیه دادند و رو به قبله، با دستانی سوی آسمان رفته، نشستند: ( اللَّهُمَّ کن لولیّک الحجةبن الحسن ... )
نمی دانم چرا نام زیبایش، گونه هایم را نیلوفری کرد ... دعای فرج که تمام شد ، برخاستند و با بغضی غریب شروع به زمزمه کردند:
اباصالح! التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش!
نجف رفتی، کاظمین رفتی، کربلا رفتی، یاد ما هم باش!
مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر، مادرت زهرا
بقیع رفتی ، جمکران رفتی ، سامراء رفتی یاد ما هم باش
و دور شدند. ناخودآگاه نیم خیز شدم. می خواستم دنبالشان بروم، بگویم: ببخشید آقای محترم! شما یک مرد میانسال را ندیدید؟ می گویند نشانش یک خال هاشمی است و یک شال سبز. شنیده ام مانند جدش، یتیمان را از محبت سیراب می کند و همچون سیدالشهدا، مظلومان را از عدالت. همانی که همه آدمها، همه ادیان، موعود می نامندش...
ببخشید ! شما محبوب مرا ندیده اید؟
نویسنده : گمنام



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط مهدي عراقی

من هر روز بغیر از روزهای تعطیل 10/30 لغایت 11/30 on هستم

منتظر شنیدن حرف دل شما عزیزان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390 توسط مهدي عراقی

حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا ع‏ إِنَّ الْمُحَرَّمَ شَهْرٌ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیَّةِ یُحَرِّمُونَ فِیهِ الْقِتَالَ فَاسْتُحِلَّتْ فِیهِ دِمَاؤُنَا وَ هُتِكَ فِیهِ حُرْمَتُنَا وَ سُبِیَ فِیهِ ذَرَارِیُّنَا وَ نِسَاؤُنَا وَ أُضْرِمَتِ النِّیرَانُ فِی مَضَارِبِنَا وَ انْتُهِبَ مَا فِیهَا مِنْ ثَقَلِنَا وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اللَّهِ حُرْمَةٌ فِی أَمْرِنَا إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا بِأَرْضِ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ وَ أَوْرَثَتْنَا [یَا أَرْضَ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ أَوْرَثْتِنَا] الْكَرْبَ [وَ] الْبَلَاءَ إِلَي یَوْمِ الِانْقِضَاءِ فَعَلَي مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْكِ الْبَاكُونَ فَإِنَّ الْبُكَاءَ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ ثُمَّ قَالَ ع كَانَ أَبِی ع إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لَا یُرَي ضَاحِكاً وَ كَانَتِ الْكِئَابَةُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتَّي یَمْضِیَ مِنْهُ عَشَرَةُ أَیَّامٍ فَإِذَا كَانَ یَوْمُ الْعَاشِرِ كَانَ ذَلِكَ الْیَوْمُ یَوْمَ مُصِیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ وَ یَقُولُ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ (ع‏).

امام رضا(ع) فرمود: محرم؛ ماهي بود که اهل جاهلیت جنگ را در آن حرام مي‌‏دانستند. اما اینها خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و آتش به خیمه‏هاي ما زدند و وسایل آنها را چپاول کردند و رعایت رسول خدا(ص) را در سفارش به ما نکردند. روز شهادت حسین(ع) چشم ما را ریش کرد و اشک ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین کربلا خوار کرد و ما را تا قیامت به گرفتاري و بلا دچار ساخت. اگر کسی خواست گریه کند، بر مانند حسین باید گریه کند. این گریه، گناهان بزرگ را بریزد. سپس فرمود: شیوه پدرم این بود که وقتی محرم می‌‌شد خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم. روز دهم؛ روز مصیبت و حزن و گریه‏اش بود و می‌‌فرمود در این روز حسین(ع) کشته شد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط مهدي عراقی

به گزارش گروه تاریخ و اماکن اسلامی پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری - مسجد النبی در مدینه درهای متعدد دارد مانند باب جبرئیل، باب النساء و ... روبروی باب جبرئیل و باب النساء خانه ها و کوچه های تنگ و بسیار قدیمی وجود داشت. این خانه ها و کوچه ها معروف به محله بنی هاشم بود.

برخی از این کوچه ها تا قبرستان بقیع امتداد داشت و در دوران های مختلف محفوظ مانده بود و برخی از خانه های آن نیز بازسازی شده بودند. مالکان مغازه ها و دکان های این کوچه از سادات علوی بودند. از سال 1364 هجری شمسی تا 1366 این محله به کلی تخریب و تا قبرستان بقیع باز و محل عبور و مرور زائران شد و بخشی از آن در توسعه شرقی مسجد النبی جزو مسجد شد. همین الان از باب البقیع، قبرستان بقیع به طور مستقیم دیده می شود.


برخی از کتب کتابخانه تخصصی حج در موضوع مدینه شناسی:

آثار اسلامي مکه و مدينه

اخبار مدینه (ترجمه: خلاصة الوفا باخبار دار المصطفی)

تعمير و توسعه مسجد شريف نبوي

تاريخ حرم ائمه بقيع ( عليهم السلام ) وآثار ديگر در مدينه منوّره

تاريخ مدينه منوره

مكّه و مدينه تصويري از توسعه و نوسازي

ساختمان حرم شريف نبوي

مدينه شناسي - جلد اوّل

مدينه شناسي - جلد دوّم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط مهدي عراقی


امروز 28 آذر است و از امشب که بگذریم، صدای آمدن یلــــدا آرام آرام به گوشمان می رسد و دو شب دیگر، شب یلداست. یلدایی که پاسداشت رسم و رسوم آئینی ما ایرانیان است و یادآور سنت صله ٔ رحم و دور هم بودن بستگان را در پیش دارد و تفأل به حافظ که میهمان تمام خانه های ایرانی است ...

هرآنچه با انتشار خبرهای شوک برانگیز تورم قیمت ها و اوضاع نابسامان اقتصادی تا اندازه ای شور و اشتیاق دور هم بودن را تحت الشعاع قرار می دهد، اما به هر تقدیر پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها خانه را برای استقبال از فرزندان می آرایند و فرزندان و نواده ها نیز از آن سو برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند. شاید از جنب و جوش همیشگی خرید از مغازه های آجیل و میوه فروشی خبری نباشد ولی هندوانه و انار گرچه رکوردهای باورنکردنی قیمت های نجومی را تجربه می کنند اما به نوبه خود کم و بیش رخ می نمایانند و طعمی از یلدا را به شب زنده داران شب چله می چشانند.


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

یلدا، همان یلدائیست که همواره در نزد ایرانیان گرامی داشته شده است البته با اینكه امروزه تعدادی از مولفه های ویژه این رسم كهن چون گرد كرسی نشستن و شاهنامه خواندن رو به فراموشی گذارده اما هنوز هر ایرانی می كوشد بارقه های اصلی این آیین را حفظ كند. ایران كشوری با فرهنگی غنی است كه مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه ای كه در آن زیست می كنند هر یك برای برگزاری سنت های كهن آداب خاص خود را دارند. ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت های خدایی می پنداشتند و آیین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ تا به امروز در تمامی سرزمین كهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانواده ها برگزار میشود.

برگزاری مراسم یلدا، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیك محدود میشود. شب یلدا یا شب چله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد یعنی از شب یلدا طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود و در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می كشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و نور ایزدی را ستایش كنند.


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

یلدا از نظر معنی معادل با كلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است. واژه "یلدا" سریانی (از لهجه های متداول زبان "آرامی" است) و به معنی ولادت است. زبان "آرامی" یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده، وارد زبان پارسی شده است). ولادت خورشید (مهر و میترا) و رومیان آن را (ناتالیس انویكتوس) یعنی روز (تولد مهر شكست ناپذیر) می نامیدند.


آیین شب یلدا یا شب چله با خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون همراه است که همه جنبه نمادین دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های این سنت افزوده شده است. شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسی برای كوچكترها نیز از آیین های یلدا است كه خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد و بطور کلی خوردن خوراكی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای برای بیدار ماندن در این شب طولانی است.


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

یلــدا

یلدا برای بچه ها، آجیل و طعم هندونه س
ولی برا بزرگترا، یه خاطره، یه نشونه س

یلدا شب ولادته؛ این جوره تو نوشته ها
خورشید و دنیا می آرن، تو دل شب فرشته ها

فرشته های مهربون، فرشته های نازنین
از اوج ِ اوج ِ آسمون، میان پایین، روی زمین

شبیه دونه های برف، روی درختا می شینن
تا خورشید و بغل کنن، تا صُب یه وختا می شینن

قصه میگن برای هم؛ گر چه شبیه قصه نیس
قصه اون ها مثل ما، نون و پنیر وپسّه نیس

میگن: یه شب از آسمون پولک آبی می باره
تا دم دمای صب بشه برف حسابی می باره

وقتی گمون نمی کنی، ستاره ای پر می زنه
یه آفتاب مهربون، از تو افق سر می زنه

یه شب، تو اوج تیرگی، ستاره رو نشون می دن
تو دل شب، شب سیا ، صُب می شه و اذون می گن

می آد و مرهم می ذاره به ساقهّ ملخ زده
نماز حاجت بخونید، مردم شهر یخ زده!

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

شب یلـــــدا، بلندترین شب سال
و اولین روز زمستون پیشاپیش گرامی باد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط مهدي عراقی

 

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم 

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم 

 آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند 

و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم 

اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم 

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم 

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم

از ترس شکستن دیوار صوتی ما توی زیر زمین می خوابیدیم

از ترس موشک های صدام  

ما چیپس نداشتیم که بخوریم  

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم 

ما ویدیو نداشتیم 

ما ماهواره نداشتیم  

ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است  

ما خیلی قانع بودیم به خدا   

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی 

یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D   

زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند 

حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند

ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند   

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم 

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم 

جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند 

ما خودمان خودمان را شناختیم 

بدنمان را 

جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم 

هیچکس یادمان نداد

 

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل 

نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند  

و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند  

و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390 توسط مهدي عراقی



زیرآب ، در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه شده نبود معنی داشت . زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب ، آن را باز می کردند . این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض می رفت و زیرآب را باز می کرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود . در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند. برای اینکه به او ضربه بزنند زیرآب حوض خانه اش را باز می کردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد . صاحب خانه وقتی خبردار می شد خیلی ناراحت می شد چون بی آب می ماند .این فرد آزرده به دوستانش می گفت : « زیرآبم را زده اند. » این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 توسط مهدي عراقی

 

افلاطون گفته "روح" دایره است
و من دایره های روحم را کشف کردم!
پنج دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم
در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم
همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم!
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند
نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی ...
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را از دست بدهی
گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیشتر از آنچه که
خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...
در کنار او می توانم خودم باشم؟
با او می توانم رو راست باشم؟
می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟
فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
هر روز زمانی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ...
ارزشهای مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و همراهانی خارق العاده!
دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ... آموزگاران
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن ...
چیزی به تو اضافه نمی کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر
دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ...
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی
دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی
خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی ...
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند
شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!
وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست ...
ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این را بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست !

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 توسط مهدي عراقی

 
 

یا رب...

مرا معبر آرامش کن

تا آنجا که نفرت هست عشق جاری سازم

آنجا که خطا هست بخشایش بگسترم

آنجا که جدایی هست وصل بیافرینم

آنجا که لغزش و دروغ هست حقیقت بیاورم

آنجا که تردید هست ایمان بنا کنم

آنجا که ظلمت هست نور بتابانم

آنجا که اندوه هست شادی منتشر کنم

 


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط مهدي عراقی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


واقعه کربلا تنها یک بار در طول تاریخ اتفاق افتاد، اما این رویداد بی‌نظیر و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفی نقل و روایت کرده اند، به همین دلیل برخی از اطلاعات و آمارها با یکدیگر تفاوت دارد. به گزارش خبرگزاری مهر، با استفاده از آمار می توان هر موضوع یا حادثه ای را دقیق تر بیان کرد تا افراد نیز آن را بهتر درک کنند؛ نقش آمار در ارائه سیمای روشنتر از هر موضوع و حادثه، غیر قابل انکار است. به دلیل آنکه بعضی از مطالب آماری، زمانی و مکانی، حادثه کربلا را گویا تر می سازد، ۱۷۲ نکته از این واقعه جانسوز و ۷۲ شهید کربلا بیان می شود:




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 توسط مهدي عراقی